ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم؛
که در همسايه ي صدها گرسنه،
چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم،
نخستين نعره ي مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه مي کردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم؛
که مي ديدم يکي عريان و لرزان؛
ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه مي کردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم؛
براي خاطر تنها يکي مجنونِ صحراگردِ بي سامان،
هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه مي کردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپايِ وجودِ بي وفا معشوق را،
پروانه مي کردم.
عجب صبري خدا دارد!
چرا من جايِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جايِ خود بنشسته و تابِ تماشايِ تمامِ زشتکاري هايِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جايِ او چو بودم،
يک نفس کي عادلانه سازشي،
با جاهل فرزانه مي کردم؛
عجب صبري خدا دارد! عجب صبري خدا دارد!
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 13 مهر1388 ساعت 23:11 موضوع | لينک ثابت
سلام به همه دوستان و خوانندگان عزيز!
ميدونم كه ديگه مثل قبل كسي اين دور و ورا نمياد ولي ميخوام دعوتتون كنم به يه جشن تولد!...
فردا يعني ۲۰ مرداد تولد منه!...
دوست دارم بياينو سر افرازمون كنين!
جدا ميگم ، اگه بياين خوشحال ميشم!...
خوش باشين...!
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 15:5 موضوع | لينک ثابت

من اگر اشک به دادم نرسد
می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم
می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود,
من در این خلوت خاموش سکوت,
اگر از یاد تو یادی نکنم,
می شکنم ...
اگر از هجر تو آهی نکشم,
تک و تنها,
می شکنم به خدا می شکنم ...
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت 23:11 موضوع | لينک ثابت

خدا جونم ، احمدي نژادو ازمون نگير!!!
لعنت به همه آشوبگران!
لعنت به همه جاسوساي منافق!
آخه از اين آدم بهترو خاكي تر و دلسوز تر كيو سراغ دارين؟...
چرا ميخواين خرابش كنين؟؟؟
چرا اينقدر نامردي ميكنين؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت 18:38 موضوع | لينک ثابت
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم !
با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر سادهای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانههای اشک کاشت...
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 ساعت 15:9 موضوع | لينک ثابت
لذتی که در گذشت هست.درانتقام دوبرابره
پشت سر هر مرد موفق یک زن موفق قرارداردوپشت سر هر.زن موفق یک مرد بدهکار.
در ایران زنده خوب ومرده بد وجود ندارد.
.درسته که خدا بزرگ و بخشنده است اما بیایید ما هم جنبه داشته باشیم واز بزرگیه خدا سوءاستفاده نکنیم.
ای کاش دریای غم دزد دریایی داشت.
بنی ادم اعضای یک پیکرند ولی روز سختی به هم میپرند
چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضوها همه الفرار
تو کز محنت دیگران بیغمی شاید سیب زمینی ویا شلغمی !
بگذار تورا به لب تبسم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشین بغل آینه تا بار دگر
زیبایی تو به چاپ هفتم برسد
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت 15:19 موضوع | لينک ثابت
ز قدیم گفته اند ازدواج شتری است که سرانجام درٍ خانه هر آدم بی عقلی .....(ببخشید) سرانجام یک روز درٍ خانه هر دختر و پسری می خوابد.حال اگر شما که جوان ومجرد هستید یک رو ز دیدید که شتر ازدواج درٍ خانه تان خوابیده ،مبادا خدای ناکرده شیطنتتان گل کندو بخواهید لگدی به این حیوان بزنید.درست است که شتر حیوان صبور و پر تحملی است اما در عوض کینه ای دارد که در دنیا ضرب المثل شده است.اگر هم از آن آدمهایی هستید که خوشی زیر دلتان زده وهوس کرده ایدکه این شتر معروف را بیدار کنید میل خودتان است.فقط همین قدر بدانید شتر ازدواج وقتی بیدار شد هزینه هایی دارد که مجبور به پرداخت آنها هستید.
هزینه هایی مثل عقد و عروسی-پول پیش چند ده میلیونی-اجاره های چند صد هزار تومانی-کادوی سالگردو ماهگردوتولد-هزینه تولد بچه-کودکستان بچه-سرویس مدرسه بچه-مهمانهایی که مثل بلای ناگهانی هر چند وقت یکبار بر سرتان نازل میشوند-تحمل پدر زن ومادر زن بد اخلاق( خدا نصیب گرگ بیابان هم نکند) و.....
اگر با این تفاصیل باز هم دوست دارید شتر ازدواج را که آرام و راحت خوابیده و کاری هم به کارشما ندارد بیدار کنید میل خودتان است از ما گفتن بود.
به قول شاعر:
من انچه شرط ازدواج است با تو گفتم
تو خواه مجرد باش خواه بیچاره شو
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 25 فروردین1388 ساعت 16:19 موضوع | لينک ثابت
سلام...
اين يه دعوت نامه از سايت كلوب است...
از امروز تا ۱۵ روز ديگه فعاله! پس اگه ميخوايد عضو اين سايت بشيد بجنبيد!
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 24 بهمن1387 ساعت 19:25 موضوع | لينک ثابت
سلام...من اومدم!
يه داستان قديمي براتون گذاشتم...پيشنهاد ميكنم بخونينش!
ممنون...
نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 18 بهمن1387 ساعت 14:43 موضوع | لينک ثابت
كيه كه آخر ديوونگيه واسه چشمات
كيه جز من كه ميميره واسه لحن خندههات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات مياد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا ميكنه
اگه يك جرعه بخواي كويرو دريا ميكنه
يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نميده
خودش ميسوزه ولي تن به سايه و آب نميده
اون منم كه عاشقونه شعر چشمات و ميگفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي يادتو مي افتم
هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا كاشكي برگرده دوباره...!
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 4 دی1387 ساعت 21:40 موضوع | لينک ثابت
يادگاري.....
گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم
گفتم: کجا؟
گفت: رو قلبت.
گفتم: مگه ميتوني؟
گفت: سخت نيست آسونه
گفتم: باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه
يه خنجر برداشت
گفتم: اين چيه؟
گفت: سيسسس
ساکت شدم
گفتم: بنويس ديگه چرا معطلي.
خنجر رو برداشت و با تيزي خنجر نوشت:
دوستت دارم ديوونه
اون رفته , خيلي وقته ,کجا؟ نميدونم.
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده
...
نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 15 آذر1387 ساعت 14:0 موضوع | لينک ثابت
كيه كه آخر ديوونگيه واسه چشمات
كيه جز من كه ميميره واسه لحن خندههات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات مياد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا ميكنه
اگه يك جرعه بخواي كويرو دريا ميكنه
يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نميده
خودش ميسوزه ولي تن به سايه و آب نميده
اون منم كه عاشقونه شعر چشمات و ميگفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي يادتو مي افتم
هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا كاشكي برگرده دوباره...!
نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 24 آبان1387 ساعت 12:37 موضوع | لينک ثابت
اي تو جاري توي رگهام
صداي پاي نفسهام
اي كه بوي تو رو داره
لحظه هاي خواب و رويام
فرصت بودن با تو اگه حتي يه نفس بود
براي باور بودن همه چيز و همه كس بود
كاش ميشد با تو بهاره آرزوهام پا بگيره
كاش ميشد با تو دوباره زندگي معنا بگيره
كوچ عاشقانه تو
لحظه شكستن من
خلوت شبانه من
تا هميشه از تو روشن
ازغم نبودن تو
گريه كردم
تو نديدي
هق هق تلخ صدامو
تو نبودي نشنيدي...!
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 15 آبان1387 ساعت 17:50 موضوع | لينک ثابت

وفادار باش مثل ماهی که وقتی از آب میاد بیرون از دوری دریا میمیره...!
نه مثل زنبور که وقتی از یه گل خسته شد میره سراغ یکی دیگه...!
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 11 آبان1387 ساعت 9:59 موضوع | لينک ثابت
نگاه زاده علاقست...
اگردو چشم روشن عشق به تو نگاه كند... ديگر تو از آن خود نيستي...
زمان ميگذرد و زمانه نيز هم...
كودك ميشوي...جوان هستي و جواني نميكني...! ميگذري...
پير ميشوي...مي ماني...
باز هم مثل هميشه در پي گمشده اي هستي كه با تو هست و نيست...
باز در پي آن علاقه پنهاني , آن نگاه هميشه تازه هستي...
باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بي امان زمان جستجو
ميكني...
غافل از آن كه او ديگر تكه اي از تو شده... سايه اي خوش بر دل
تو...
گوشه گوشه اين دل خراب سرشار از عطر نگاه توست...
عزيز دل...!
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 6 آبان1387 ساعت 10:26 موضوع | لينک ثابت
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم... تعجب نکن که چرا گريه نميکنم! بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم... اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم...!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 10:40 موضوع | لينک ثابت
كميته امتحانات آزاد!!!
به سوالات زير پاسخ دهيد,با تشكر,كميته امتحانات!!
1-لطفا به سوالات زير با دقت پاسخ دهيد:
1-چشم 2-به روي چشم 3-عمرا 4-در اين كادر چيزي ننويسيد
2-بازيكن برزيل كه پايش به شدت آسيب ديد رونال... نام دارد:
1-يك 2-دو 3-سه 4-چهار
3-سر دسته طالبان اسامه بن... نام دارد:
1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز
4-كدام لاستيك را نبايد خريد:
1-البرز 2-دنا 3-گلدستون 4-پنچر
5-آيا برزيل قهرمان جام جهاني مي شود:
1-صد سال سياه 2-فقط علي دائي 3-زيدانته 4-من اصلا فوتبال نمي بينم
6-بهترين فوتباليست سابق ايران علي...:
1-دائي 2-كريمي 3-پيرواني 4-عمو
7-مفسر بسيار بزرگ فوتبال ايران جواد...:
1-خياباني 2-ميدوني 3-اتوباني 4-سيد خندان يه نفر
8-برجهاي دو قلو چند قلو بودن:
1-يك قلو 2-دو قلو 3-برج كه چند قلو نمي شه 3-اين هم شد سوال
9-نام كارگردان زن موفق ايراني تهمينه...:
1-ميلاني 2-منچستري 3-رئالي 4-استقلالي
10-هنرپيشه خوشتيپ هاليوود برد...:
1-حلبي 2-پيت 3-بشكه 4-دبه
11-بازيكنه سابق بسنيايي بايرن مونيخ:
1-حميد حسن زيچ صالح 2-صالح حسن حميد زيچ 3-زيچ حسن صالح حميد 4-حسن صالح حميد زيچ
12-اين شعر را كامل كنيد:... وقت سحر از غصه نجاتم دادند:
1-واشر 2-wc 3-وان 4-دوش
13-نام حيواني كه به كند روي معروف است لاك...:
1-عقب 2-جلو 3- پشت 4- چپ يا راست هيچ فرقي نمي كنه
14-به جاي واژه خارجي نت بوك مي گوييم لب...:
1-سرسره 2- الاكلنگ 3-تاب 4-چرخ و فلك
15-مترادف كلمه گلابي:
1-سيفون 2-دنيا 3-آرمان 4-وبلاگ خوانها
16-تيم هميشه قهرمان ايراني:
1-استقلال 2- آبيته 3-بازم استقلال 4-خوب معلومه استقلال
17-وقت امتحان تموم شد:
1-به چپم 2-به راستم 3-من خواجه ام 4-من چون دخترم از بابام قرض مي گيرم
پايان امتحان ! به اين سوال نمره منفي تعلق نمي گيرد:
نمره خود را پيش بيني كنيد:
1-نمره بيست كلاس و نمي خوام 2-تو خودت نمره بيستي 3 -نمره بده اون با من 4-تا قبر آ آ آ آ
نتيجه گيري اخلاقي:
1-دلم برات تنگ شده جونم.......
2-در اين كنكور از هيچ تيمي طرفداري نشده!!ياد بگيريد!!
3-بيا بيا دلم برات تنگه....
4-اينايي كه گفتم اصلا ربطي به قضيه نداشت!!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 25 مهر1387 ساعت 15:25 موضوع | لينک ثابت
حافظ : 10 قرن بعد !
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روي ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داري ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادي
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادي
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جاي خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوي دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 18 مهر1387 ساعت 19:4 موضوع | لينک ثابت
تورا گم کرده ام امروز ...
وحالا لحظه هاي من ...
.گرفتار سکوتي سرد وسنگينند...
وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...
نمي داني چه غمگينند!!!
چراغ روشن شب بود..
برايم چشم هايت...
و نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام...
بي تاب ودلگيرم...
کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم...
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت 19:56 موضوع | لينک ثابت
نه ز مهر نور بينم نه ز ماه روشنايي
همه روز روز هجران همه شب شب جدايي
منم آن شكسته خسته، دل و ديده بر تو بسته
به لب تو نوشدارو به كف تو موميايي
سپه غمت نگنجد به درون تنگ سينه
چو هجوم خيل سلطان به سراي روستايي
نمیدونم شاعرش کیه!
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت 16:48 موضوع | لينک ثابت
(گله)
شب خامش است و خفته در انبان تنگ وي
شهر پليد كودن دون، شهر روسپي،
ناشسته دست و رو
برف غبار بر همه نقش و نگار او
بر بام و بر درختش، و آن راه و رهسپار.
شب خامش است و مردم شهر غبارپوش
پيموده راه تا قلل دور دست خواب.
در آرزوي سايهي تّري و قطرهيي،
روياي دير باورشان را
آكنده است همت ابري، چنان كه شهر
چون كشتيي شده است شناور به روي آب.
شب خامش است و اينك خاموشتر ز شب
ابري ملول ميگذرد از فراز شهر.
دور آن چنان كه گويي در گوشش اختران
گويند راز شهر.
نزديك آنچنانك
گلدستهها رطوبت او را
احساس ميكنند.
اي جاودانگي!
اي دشتهاي خلوت و خاموش!
باران من نثار شما باد.
- مهدي اخوان ثالث
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت 2:33 موضوع | لينک ثابت
کاش ميشد احساس را زنداني عقل ميکرديم تا هيچگاه به ديوار متزلزل احساس و دل تکيه نزنيم،
چرا که اين ديوار زماني مي ريزد که ديگر جاي جبران نيست.
هيچگاه اجازه نده که دل تو را بازيچه خود کند ، همواره تو بر دل حاکم باش ، نه دل بر تو.
افسارش را چنان بر دست گيرکه هيچگاه اسب سر کش احساس تو را بر زمين نزند.
تمام اين دوران سپري ميشود ، با هم تلخي و شيريني ها.
چه زيباست اگر آنگونه عمل کنيم که گوئي چند سال در کردار و رفتار بزرگتريم ، هر چند به واقع محصور زمانيم.
تجربه اندوزي نعمتي است که هر کس از آن بهره نميگيرد ، پس تا ميتواني خود را از اين نعمت بي بهره نکن.
هميشه آنگونه زندگي کن که همه تو را در تدبير و درايت تمجيد کنند ، اما هيچگاه براي حرف ديگران زندگي نکن .
هميشه خدا را به ياد داشته باش و بدان انسان هر چقدر که توانگر باشد اما از خدا غفلت کند ، مسکين است و برعکس
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 10:50 موضوع | لينک ثابت
يکي ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي اون که قاط زده بوده، يک بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف کنه، اون ميگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو. اون ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه
*********************************************
يکي 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يک ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميکنه. همون وقت يک باباي ديگهاي داشته يک پولي مينداخته تو همون صندوق، اون با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
*********************************************
دو نفر ميرن يک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش ميدند، بعد هم يکي يک ساندويچ از کيفشون درميارند، شروع ميکنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. اونا يک نگاهي به هم ميکنند، ساندويچاشونو باهم عوض ميکنند!
*********************************************
يه جايي جشن بوده، يکي همينجوري ميره تو و شروع ميکنه به رقصيدن و بخور بخور. يکي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو کي دعوت کرده؟ اون ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
*********************************************
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، يکي تماشا ميکرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، يکي شاکي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
*********************************************
يکي ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميکنيم باهاش قايق درست ميکنيم. اون هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شکمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميکنم
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 4 مهر1387 ساعت 2:18 موضوع | لينک ثابت
سلام به همه!!!
اول از هرچیز شهادت امام علی (ع) را به همه شیعیان تسلیت عرض میکنم...
ولی امروز با یه خبر در مورد خودم اومدم...!
من بالاخره دانشجو شدم!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 1 مهر1387 ساعت 15:56 موضوع | لينک ثابت
يك بار خواب ديدن تو به تمام عمر مي ارزد...
پس نگو ... نگو كه روياي دور از دسترس خوش نيست...قبول ندارم...
گرچه به ظاهر جسم خسته است ولي دل ,درياييست...تاب و توانش بيش از اينهاست...
دوستت دارم...
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد, باشد...
دوستت خواهم داشت...بيشتر از ديروز باكي ندارم از هيچكس و هركس...
تورا دارم...عزيز دل...

نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 25 شهریور1387 ساعت 15:3 موضوع | لينک ثابت
من اگر سياه ، من اگر تلخ مينويسم ... نوشته هاي من ، همه از جنس ِ آفتاب پرست هاي بي خانمان اند ...! زود رنگ ميگيرند .... زود نقش مي بندند .... زندگي را ...!
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 23 شهریور1387 ساعت 15:9 موضوع | لينک ثابت
دفتر عشـــق که بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بـــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 15 شهریور1387 ساعت 22:29 موضوع | لينک ثابت
نگاه زاده علاقست...
اگردو چشم روشن عشق به تو نگاه كند... ديگر تو از آن خود نيستي...
زمان ميگذرد و زمانه نيز هم...
كودك ميشوي...جوان هستي و جواني نميكني...! ميگذري...
پير ميشوي...مي ماني...
باز هم مثل هميشه در پي گمشده اي هستي كه با تو هست و نيست...
باز در پي آن علاقه پنهاني , آن نگاه هميشه تازه هستي...
باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بي امان زمان جستجو ميكني...
غافل از آن كه او ديگر تكه اي از تو شده... سايه اي خوش بر دل تو...
گوشه گوشه اين دل خراب سرشار از عطر نگاه توست...
عزيز دل...!
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت 23:19 موضوع | لينک ثابت
*********************************************
مي گويند يک روز جرج بوش با لباس غواصي به عمق 200 متري اقيانوس رفته بود.
يک کوسه به طرفش آمد و از او پرسيد: ببخشيد! شما آقاي بوش رئيس جمهور آمريکا هستيد؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولي تو از کجا مرا شناختي؟
کوسه خنديد و گفت: آخه ديدم به جاي کپسول اکسيژن، کپسول آتش نشاني به پشتت بسته اي!!
*********************************************
به شخصي گفتند: زود باش زود باش جشن عروسي شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسي پسر خودت است.
طرف به يارو گفت: پس به تو چه؟!
*********************************************
دو تا آفريقايي با يه نفر سومي وسط بيايون بودن در همين حال و هوا بودن که يدفعه آفريقايي يه چراغ جادو پيدا مي کنه.
بعد غوله مي ياد بيرون و به آفرقايي ميگه يه آرزو کن.
آفريقايي ميگه: منو سفيد کن.
تا اينو ميگه سومي ميزنه زير خنده آفريقايي ميگه: چيه براي چي ميخندي؟
سومي گفت: همينجوري.
بعد غوله به آفريقايي دوميه گفت: تو چي مي خواي؟
آفريقايي گفت: منم سفيد کن .
دوباره سومي ميزنه زير خنده .
آفريقايي گفت براي چي ميخندي؟
سومي باز گفت: همينجوري.
نوبت سومي ميشه. غوله ازش مي پرسه: تو چي مي خواي .
سومي ميگه: اين دوتا رو سياه کن.
*********************************************
يه روز يکي مي خواسته سوار آسانسور بشه ميبينه اونجا نوشته: ظرفيت 12 نفر.
ميگه: اي واي خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بيارم!؟
*********************************************
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 9 شهریور1387 ساعت 17:24 موضوع | لينک ثابت
شبهاي تنهايي من
در شبان غم تنهايي ما
شاپرک هم به چراغ نپريد
قدم هيچ فرشته به ره خانه ي ما راه نبرد
هيچکس مرگ دل زخمي ما را که نديد
هيچ شعله اجاق سرد ما گرم نکرد
چاره ي تنهايي ما مرگ نکرد
دست من رو به دعا خشک شد اما انگار
که خدا هم به دل خسته ي ما رحم نکرد
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 9 شهریور1387 ساعت 16:32 موضوع | لينک ثابت
سلام....ایندفعه با گروه خونتون کار دارم!!!!
برای فهمیدن شخصیت خودتون یا بغل دستی تون به ادامه بروید!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت 16:38 موضوع | لينک ثابت
۱- تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد
۲- پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق
۳- توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد
۴- توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد
۵- توي يه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بکشيد و نوش جان کنيد
۶- توي يه بوتيک که فروشندش دختره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد ميريد يه دور بزنيد برگرديد!
۷- توي جشن تولد يکي از دخترا تا اومد شمع ها را فوت کنه بادکنک بترکونيد
۸- اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد شروع نشده بگيد شنيديد
۹- سوتي هاي لغوي و کلامي و ديکته اي و ادبي و.. دخترا رو درگوشي بگيد بخنديد
۱۰- توي جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد
۱۱- عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد نظرتون
۱۲- روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه درنگ نکنيد
۱۳- اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد
۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش بگيد صفحه مورد نظرتونو پيدا نکرديد!!
۱۵- همواره از زيباي ها و تناسب اندام مادربزرگ خدابيامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگيد
۱۶- به دختري که دماغش رو تازه عمل کرده بگيد دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده
۱۷- شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه
۱۸- زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير خنده
۱۹- از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه
۲۰- توي ساندويچي موقعي که چند تا دختر نشستن طوري که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پيشتون تعريف کنيد
۲۱- توي يه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت کنيد و بلند بلند بخنديد
۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد چه حالي مي شه)
23- هر دختري از جمله باشخصيتش ازتون پرسيد ساعت چنده يه کاغذ يه متري دربياريد شماره موبايلتونو بنويسيد بگيد سر ساعت 9 زنگ بزنه
24-جلو يکي از دوست دخترهاتون مدام از قشنگي هاي اونيکي بگيد
25- با دوست دخترتون بريد درکه پرتش کنيد تو آب بگيد سورپريز تولدت بود
۲۶- از يه دختر که ساعت نداره ساعتو بپرسيد بعد که گفت نداره بگيد اشکال نداره خودم دارم
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 2 شهریور1387 ساعت 14:49 موضوع | لينک ثابت
براي خريد عشق
هر کس هر چه داشت آورد
من و تو هيچ نداشتيم
پس گريستيم
همگي گمان کردند چون هيچ نداريم مي گرييم
اما ...
هيچ کس ندانست که
قيمت عشق , اشک است
و بهاي اشک , عشق...
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت 16:8 موضوع | لينک ثابت
طبق معمول دلم گرفته...
خیلی وقته که پرستوی عشق من پر زده...
سر هر فصل موقع کوچ پرستو ها می رم بالا پشت بوم تا شاید
ببینم که داره برمی گرده ...
اما انگار این کوچ بازگشتی نداره...
تا کی می شه منتظر موند؟؟؟...
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت 14:37 موضوع | لينک ثابت
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با :
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
کار سخت Hard Work
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11=98%
دانش Knowledge
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%
دوست داشتن Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
خوشبختتی Luck
L+U+C+K
12+21+3+11=47%
(بیشتر ما فکر نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است ؟! )
پس چه چیز 100% را می سازد ؟
پول Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72%
راهبری ؟ ... نه!!! Leadership
L+E+AD+E+R+SH+I+P
=89%2+5+1+4+5+18+19+9+16
هر مسئله ای راه حلی دارد .
تنها اگر نگرشمان را تغییر دهیم !!!
به قسمت بالا برگردید ، 100%
واقعا به چه چیزی برای یک قدم پیشتر رفتن نیاز است !؟
نگرش Attitude
A+T+T+I+T+U+D+E
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100% می سازد.
نگرشتان را تغییر دهید تا زندگی تان را تغییر دهید !
حالا شما جواب سوال را می دانید...
چه کاری انجام خواهید داد ؟
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 14:52 موضوع | لينک ثابت
سلام به همه دوستان عزیزم...
این عید مبارک رو به همه دوستان و شیعیان ایرانی و خارجی تبریک میگم...
شاد باشید...!
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 27 مرداد1387 ساعت 14:59 موضوع | لينک ثابت
پرسشنامهاي که در دانشگاه نورث ايسترن بوستون تهيه شده، چندان به جزييات عشقکاري ندارد و به طور کلي، ميخواهد ببيند اصلا شما عاشق هستيد يا نه؛ و اگر عاشق هستيد، چهقدر عاشقيد؟ اگر براي خودتان هم دانستن جواب اين سوالها جالب است، دست به کار شويد و پرسشنامه را پر کنيد.
طرز تکميل پرسشنامه
معشوقتان را تصور کنيد و به جاي کلمهي «او» نام معشوقتان را بگذاريد. حالا جلو هر عبارت، اينطوري شماره بگذاريد:
اگر با هر عبارت کاملا موافق بوديد، عدد 7
اگر نسبتا موافق بوديد، عدد 6
اگر کمي موافق بوديد، عدد 5
اگر زياد مطمئن نبوديد، عدد 4
اگر با آن کمي مخالف بوديد، عدد 3
اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد 2
و اگر کاملا مخالف بوديد، عدد 1 را جلو عبارت بنويسيد.
برای شروع به ادامه مطلب بروید...
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 26 مرداد1387 ساعت 15:28 موضوع | لينک ثابت
خداوندي خدا
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت...
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت :
مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم،
آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي .
اين طوفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم ؟ كجاي دنيا راگرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد .
فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد....
و خداوند اينگونه بندگانش را مراقبت ميکند...
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت 14:40 موضوع | لينک ثابت
لاو انداختن : رفيق شدن.
تريپ : تيپ - فرم. (اين واژه غلطگويي تيپ است).
به تريپ هم زدن : با کسي دعوا راه انداختن.
تريپ زدن : خوش تيپ کردن.
داشته باش : متوجه باش - متوجه طرف يا موضوع باش.
چايي نخورده پسرخاله شد : فورا صميمي شد.
تهران - 15 : آدم دولتي - کارمند دولت - آدم حکومتي.
نمره شهرستان : داهاتي - روستايي - جوات.
جوات : پيکان.
جوات مخفي : پژو آر - دي.
مال دوره گروهبان يکي هيتلره : قديميه - پيرمرد - کسي که افکار قديمي داره.
بري ديگه اينجا نيستي ها : وقتي کسي مي گويد دارم ميرم بهش ميگن.
حال پخش کردن : وقتي کسي وارد جمعي ميشه و به همه لطف ميکنه مي گويند : حال پخش کرد.
ملي شد : همه در جريان قرار گرفتند - موضوعي آشکار شد.
فراجناحيه : به کسي مي گويند که با همه رفيق است.
مرام بازي : معرفت داشتن.
بامرام : کسي که بامعرفت است.
اند مرام بازي : نهايت با معرفت بودن - نهايت خوبي و صفا.
رفت رو آنتن : همه در جريان قرار گرفتند - چيزي که قرار بود به گوش کسي نرسد پخش شد و همه در جريان قرار گرفتند.
رسيده به خط تعارف : وقتي سيگار به انتها مي رسد مي گويند.
تيغي زدن : شرط بندي کردن - بر سر موضوعي شرط بستن.
ارائه دادن : ضايع کردن - خراب کردن . مثال : ارائه داد : خراب کرد.
آدم تو آفتابه پپسي بزنه ولي اينطوري خيط نکاره : وقتي کسي بدجور ضايع ميشه مي گويند.
اومد راه بره تک چرخ زد : وقتي کسي کاري رو اشتباها انجام ميده مي گويند.
لايي کشيدن : با ماشين از وسط دوتا ماشين با سرعت رد شدن.
درايوري رانندگي ميکنه : به سرعت و با مهارت رانندگي ميکنه.
اوپديس بازي کردن : صداي ضبط صوت را تا انتها زياد کردن و نوار تند موسيقي تکنو را در ماشين گذاشتن و در خيابان گشت زدن.
خفن : باحال - خيلي جالب - خيلي خوب.
اوبس : خيلي خوب - خيلي جالب - خيلي باحال << اوبس اوبسه >> : خيلي خوبه.
جان کوچولو : به آدم هاي خيلي درشت هيکل ميگويند.
درخت : خيلي قد بلند - دراز قد.
آرنولد فشرده : آدم هاي ريزه ميزه که زيبايي اندام کار ميکنند.
اصغر آرنولدينا : به کسي که زياد قپي مياد و خودش رو زورمند نشون ميده ميگويند.
نذار صداي خوشگلم رو در بيارم : ساکت باش و نگذار صدامو در بيارم و دعوا راه بندازم.
پوز زدن : رو کم کردن.
پوز زني : رو کم کني.
رفيق دنگ : دوستان بسيار صميمي.
پينک باز : طرفدار گروه پينک فلويد.
بخواب تو جوب بابا : بشين سرجات - ساکت باش - شلوغ نکن.
بخواب تو جوب , ماهي شو برو : سروصدا نکن - ساکت باش - حرف زيادي نزن.( با حالت ملايمت و نرمي همراه است )
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت 14:48 موضوع | لينک ثابت
سلام به همه دوستان عزيزم...
ميگن بعضي روزها هست كه واسه آدمها مهمه و نمي تونن فراموشش كنن...
حالا ممكنه اون روز, روز ازدواج باشه يا روز آشنايي شون با عشقشون باشه يا اولين روز سر كار رفتنشون و يا مثل من امروز روز تولدشون باشه!!!
ممنونم كه اينجا اومدين...
چي؟؟؟ چند سالم ميشه؟؟؟ خوب معلومه ديگه ميشه 20 سالم...! زياده؟؟؟!!!
20 مرداد رو به همه اونهايي كه تولدشونه تبريك ميگم...!
![]()
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت 15:29 موضوع | لينک ثابت
تو گل سرخي من يه برگ زردم...
پرم از غصه هم نشين دردم...
دل من مونده در كوير حسرت...
چه كنم بي تو در ديار غربت...
چه كنم با اين آه سرد و خسته...
چه كنم با اين شعر دل شكسته...
ابر چشم من باز ميل گريه داره...
تا به كي ميتونه اشك عم بباره...
من كه دلم گرفته... از اين سكوت دلگير...
از شب سرد و بي ترانه...
بيا بمون كنارم...بيا مخون برايم ...
ترانه هاي عاشقانه...
نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 18 مرداد1387 ساعت 15:31 موضوع | لينک ثابت
درسهایی برای خوشبختی...!
پیشنهاد میکنم حتما بخوانید...
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 16 مرداد1387 ساعت 22:42 موضوع | لينک ثابت
سلام...
اگه می خواین یه داستان بسیار جالب را بخوانید
حتما به ادامه مطلب بروید...
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 13 مرداد1387 ساعت 21:40 موضوع | لينک ثابت
روزي يکي از دوستان بهلول گفت: اي بهلول! من اگر انگور بخورم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: اگر بعد از خوردن انگور در زير آفتاب دراز بکشم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره اي بگذاريم و آن را زير نور آفتاب قرار دهيم و بعد از مدتي آن را بنوشيم حرام مي شود؟
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداري آب به صورت تو مي پاشم. آيا دردت مي آيد؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداري خاک نرم بر گونه ات مي پاشم. آيا دردت مي آيد؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله اي گلي ساخت و آن را محکم بر پيشاني مرد زد! مرد فريادي کشيد و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاري نکردم! اين گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نبايد احساس درد کني، اما من سرت را شکستم تا تو ديگر جرات نکني احکام خدا را بشکني!
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 8 مرداد1387 ساعت 0:24 موضوع | لينک ثابت
مي نويسم از خود تا نگويند از خود هيچ نگفت....
مي گويم از غم هايم تا نگويند در دلش جز شادي مهماني نبود...
غم نداشتنت چون تيک تاک ساعت در هر لحظه از شبانه روز در باورم تکرار مي شود و غم نبودنت همچون باراني دل غم گرفته ام را مي شويد ...
چه کسي غم دلم را خواهد فهميد در زمانه اي که فرياد دلم را با خنده اي به ديگران نشان مي دهم...
چه کسي مرا خواهد خواند در روزگاري که خود براي دلتنگي هايم مرهمي نمي يابم...
چه بايد گفت در دنيايي که بر روي لبها خنده گمرنگ شده و کمتر کسي خنده را به ياد دارد ، در سرزميني که دلها پر از نگفته هاس ؛ تبسمي هر چند کوتاه و گذرا بر لب مي آورم که براي لحظاتي غم را زيادشان برم و غم خود را گمرنگ نمايم...
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 5 مرداد1387 ساعت 15:49 موضوع | لينک ثابت
يک email از طرف خدا ...
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چندکلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات باخبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اون همه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت ميبري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي ؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خيرگفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 21:24 موضوع | لينک ثابت
سلام...امروز یه تست دیگه براتون گذاشتم که بیشتر به خودتون پی ببرید...!
ببینم چیکار میکنید...!
تست عشق
عاشقش هستي ؟ دوستش داري ؟ ميميري براش ؟!! اينا مهم نيست … مهم اينه که چطوري عاشقي ، چقدر دوستش داري ، و گذشته از همه اينا ، مطمئني ؟ … امتحان کن !
برو ادامه...!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 29 تیر1387 ساعت 15:37 موضوع | لينک ثابت
سلام...الان زیاد وقت ندارم چیزی بنویسم...ولی بعدا حتما میام...
جواب نظراتتون رو هم حتما میدم...
فقط الان میخواستم نظرتونو در مورد قالب جدیدم بدونم...
ممنون و فعلا بای!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 28 تیر1387 ساعت 21:41 موضوع | لينک ثابت
روز پدر و البته روز میلاد مولود کعبه بر همگان مبارک...
پدرم... روز تو هم مبارک!!! دوستت دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 18:18 موضوع | لينک ثابت

روزي شيوانا پير معرفت يکي از شاگردانش را ديد که زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است. شيوانا نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت کرد و اينکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است. شاگرد گفت که سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي کند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي کند. شيوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترک چه ربطي به دخترک دارد!؟" شاگرد با حيرت گفت:" ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود!؟" شيوانا با لبخند گفت:" چه کسي چنين گفته است. تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است. اين ربطي به دخترک ندارد. هرکس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي. بگذار دخترک برود! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست. مهم اين است که شعله اين عشق را در دلت خاموش نکني . معشوق فرقي نمي کند چه کسي باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پيغام داد که لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا کند! به همين سادگي! -------------------
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 15:6 موضوع | لينک ثابت
4 تا سوأل هست. بايد اونها رو سريع جواب بدي. حق فکر کردن نداري، حالا بزار ببينيم، چقدر باهوش هستي.
برای جواب دادن برو ادامه مطالب...
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 22 تیر1387 ساعت 16:15 موضوع | لينک ثابت
ميگن امشب شب ليلة الرغايب است...
بابام بهم توصيه كرد كه حواسم به امشب باشه...
نميدونم چند تا مي شه آرزو كرد؟؟؟...
آخه كلي آرزو دارم...! كدومو بايد اول بگم؟؟؟!!!...
به هر حال آرزومند آرزوهاتونم...
ان شاا... همه حاجتتاتونو بگيريد...
در ضمن منم فراموش نكنيد...
يا علي...!
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت 21:48 موضوع | لينک ثابت
سلام بر تو كه زاده آفتابي...
هميشه گرم و صميمي...
كاش آفتاب نيز از تو مي آموخت شيوه طنازي را...
كاش آسمان خوشبختي اش را با من قسمت ميكرد تا مانند
او بتوانم تو را ببيدم...در همه جا و همه وقت...
كاش نمي رفتي... كاش تنهايم ني گذاشتي...كاش...
اكنون من با كه سخن بگويم حال كه تو نيستي؟؟؟
خيلي زود رفتي اي غريبه عاشق ... تازه دل به تو عادت
كرده بود... هرچه كردي و هرچه گفتي به جان و دل
پذيرفت...
يادت نيست؟؟؟ ... حق داري... تو نبودي كه بيتابي ها
و شب زنده داري هايش را ببيني... شعرهايي كه ميسرود و
اشكهايي كه پنهاني ميريخت... تو نبودي ...
كاش بودي و تمناي دلم را ميشنيدي... كاش مرهمي بر روي
زخم دلخراشش مي شدي... كاش بودي...كاش...
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 22:23 موضوع | لينک ثابت

اونهاكه توزندگي شون قصه هاي خوب شنيدن
توي قمارزندگاني همه جور بازي را ديدن
اونها كه توي خلوت شب شعرهاي تنهاي خوندن
همه راه را رفتن اما برسر دو راهي موندن
بهشون بگين كه اينجا يك نفر هميشه مسته
يك عاشق هميشه تنها سراين كوچه نشسته
بهشون بگين كه قصه اش مثل شاهنامه درازه
كي بوده كجارسيده چه جوري بايد بسازه
حالا قصه ها مو مستا توي ميخونه ها ميگن
اما اون هميشه مستاتوي اونجا راه نميدن
من امشب سر خوش وديوانه ومست وغزل خوانم
به جام مي پناه آورده ام واز غم گريزانم
اميدمن امان از غم تنهاي
گرت ميخانه بازآيد... غم بازميجويدمرا
رويد اي دوستان... من گوشه ميخانه ميمانم
به مستي پاي درميدان غم بنهاده ام امشب
مخندي اي رهگذر برمن
اگر افتاده وخيزانم
آري, اين همان سهم تلخ من از تمام روياي تو
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 15 تیر1387 ساعت 11:28 موضوع | لينک ثابت
بي تو On line شبي باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ي تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شکلکي زرد بخنديد
يادم آمد که شبي با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معناي کلامت
يادم آمد که به من گفتي از اين عشق حذر کن
لحظه اي چند بر اين Room نظر کن
Chat آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ي نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کني چندي از اين Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمناي تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delete کردي ولي من نرميدم نه گسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودي . نرميدم . نگسستم
..........
Room ي از پايه فرو ريخت
Hacker ي Ignore تلخي زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهاي دگرهم
نگرفتي دگر از User آزرده خبر هم
نکني دگر از آن Room گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن Room گذشتم...
نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 14 تیر1387 ساعت 4:10 موضوع | لينک ثابت

دختري به مادر گفت: مادرم عشق چيست؟ مادراندکي رفت به فکربا نگاهي پرمِهر گفت: دخترم عشق؛ فرياد شقايق هاست. عشق؛ بازگشت پرستوهاست. عشق؛ نويد تَداوم است. مادرم عشق؛ تپش قلب آدمي تنهاست. عشق؛ عروس حِجله تنهايي انسانهاست.عشق؛ سرخي گونه هاي آدمي رسوا است. دخترم تو چه مي داني عشق؛ لذت انسان بودن است. تو نمي داني عشق؛ نغمه هاي قلب قناري ها است. راستي دخترم تو چرا پرسيدي؟ دخترک با گونه هاي سرخ با کمي لبخند گفت: آخر پسر همسايه با نگاهي عاشقانه گفت: دوستت دارم. بي درنگ مادر ياد بي مهري شوهر افتاد . ياد آن سيلي سرخ. يادآن عشق حقير. ياد آن قلب بي مهر ووفا . گفت: دخترم عشق؛ سرابي در دل دريا هاست...
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 11 تیر1387 ساعت 9:18 موضوع | لينک ثابت
فارسي : دوستت دارم
ايتاليايي : Ti A
آلماني : Ich Liebe Dich
تركي : Seni Seviyurum
فرانسوي : Je t'Aime
اسپانيايي : Te Quiero
هندي : Mai Tumase Pyre Karati Hun
عربي : Ana Behibak
ژاپني : Kimi O Ai Shiteru
يوگوسلاوي : Ya Te Volim
كره اي : Nanun Tangshinul Sarang Hamnida
روسيه اي : Te Iu Besc
ويتنامي : Em Ye^u Anh
اكرايني : Ja Tebe KoKHAju
تونسي : Ha Eh Bak
سوئيسي : Ch'Ha Di Ga"Rn
سوئدي : Jag A"Iskar Dig
آفريقايي : Ek Het Jou Liefe
انگليسي : I Love You
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 9 تیر1387 ساعت 14:10 موضوع | لينک ثابت
با توكل به خدا همه مشكلاتو ميشه تحمل كرد سخته مي دونم
اما ميشه
من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم
من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .
من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكر وقدرت فهم داد .
من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم.
من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .
من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم بود .
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 14:32 موضوع | لينک ثابت
مادر بی تو تنها و غریبم...
همیشه دوستت دارم...
این تصویر را به تو و همه مادران عزیز تقدیم میکنم.
روزت مبارک...!

نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 16:21 موضوع | لينک ثابت
غروب عشقم را کنار ساحل غم نظاره کردم و
جانم آتش گرفت اما.....
قسم خوردم ، قسم خورده مي مانم
چون عشق تو گفته ام يار تو خواهم ماند
ما را هراسي نيست از بي وفايي
گر تو بي وفايي کني من وفادار خواهم ماند
بيا و سوگند ياد کن که چون مجنون عاشق
که تا زنده اي به عشق ليلي وفادار خواهي ماند
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 1 تیر1387 ساعت 12:14 موضوع | لينک ثابت
سادگي را دوست دارم
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست ...
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با
چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند...
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت 13:40 موضوع | لينک ثابت
اگر عاشقي جرم و
عشق گناه است...
خواستم تنها گناهم تو باشي
اما...
خداوند به كيفر اين گناه
تو را از من گرفت...
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت 23:11 موضوع | لينک ثابت
لاک پشت ها هم عاشق مي شوند
ولي تحمل درد عشق براشون راحته
چون حداقل عشقشون آروم آروم
ترکشون ميکنه!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 13:32 موضوع | لينک ثابت
يک دوست معمولي هيچ گاه نمي تواند گريه تو را ببيند.
يک دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نمي داند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها راجايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو مي آورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا ديروقت براي تميز کردن مي ماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگيرو ناراحت مي شود
دوست واقعي مي پرسد که چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد.
دوست واقعي سعي در حل آن ها مي کند.
يک دوست معمولي مانند يک ميهمان عمل مي کندو منتظر مي ماند تا از او پذيرايي شود.
يک دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي مي کند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
يک دوست واقعي مي داند که بعد از يک مرافعه دوستي شما محکم تر مي شود .
يک دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 23:8 موضوع | لينک ثابت
سالروز شهادت دختر رسول خدا (ص) را به همه شیعیان آن حضرت تسلیت عرض میکنم...
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت 12:12 موضوع | لينک ثابت
سلام...این عکس مربوط میشه به یکی از شهرهای شمالی که در آمریکای شمالی قرار دارد... و یکی از مهمترین مناطق توریستی است...
شبهای این شهر بسیار دیدنیست...چرا که از روز هم درخشانتر است...!!!
به یکی دیگه از عکسها دقت فرمایید تا متوجه شوید!!!
و یکی دیگه:
قشنگه نه؟؟؟!!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت 14:33 موضوع | لينک ثابت
بعد عمري بي وفايي
با رقيبان آشنايي
رفتي و ديدي که تنها
جز من افتاده از پا
در جهان ياري نداري
در شب تاريک غم ها
يار غمخواري نداري
اي دريغ از آن همه دلدادگي ها
سادگي ، افتادگي ، آزادگي ها
شد نصيب من از اين بيگانگي ها
گريه ها ، خندانه ها ،ديوانگي ها
رفتي و درهاي غم را بر من از هر سو گشودي
گر چه در دلدادگي صد گونه ما را آزمودي
ساده دل من کز همه عالم به تو رو کرده بودم
با همه دير آشنايي ها به تو خو کرده بودم
دل به عشقت بسته بودم
با غمت بنشسته بودم
مردم از اين ناسپاسي
واي از اين حق ناشناسي
مردم از اين ناسپاسي
واي از اين حق ناشناسي
اگر تو ز پا افتاده بودي
به دل شکني دل داده بودي
دست اين افتاده از پا
مي گرفتي مي گرفتي
جاي اين نيرنگها ، رنگ تمنا
مي گرفتي ميگرفتي
اگر تو ز پا افتاده بودي
به دل شکني دل داده بودي
دست اين افتاده از پا
ميگرفتي مي گرفتي
جاي اين نيرنگها ، رنگ تمنا
ميگرفتي ميگرفتي
اي دريغ از آن همه دلدادگي ها
سادگي ، افتادگي ، آزادگي ها
شد نصيب من از اين بيگانگي ها
گريه و خندانه و بيگانگي ها
رفتي و درهاي غم را بر من از هر سو گشودي
گر چه در دلدادگي صد گونه ما را آزمودي
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 16:59 موضوع | لينک ثابت
گفتي :" آسمان انتقام تو را , از من گرفت ."
گفتم : "من دعا نکردم ."
گفتي :" او به من وفا نکرد."
گفتم : " حالا مثل من شدي ! بي وفايي , تو را شکست !"
گفتي : " به تلخي مرگ نيلوفر ها شکستم ."
گفتم :" تنها دل شکسته , هيچ مرهمي ندارد !"
گفتي :" دستانت را به دستان من بسپار !"
گفتم :" يک بار سپردم و آواره شدم ."
گفتي :" قسم به عشق , اين با من مجنونم !"
گفتم :" قسم به شب به آسمان دل سپرده ام !"
گفتي :" چتر دلم را پناه دلت مي کنم !"
گفتم :" باران , سهمي از زندگي من است ."
گفتي :" زير باران خيس و بي پناه مي شوي ."
گفتم :" خيس شدن دليل ديوانگي من است ."
گفتي :"بگذار من شاهزاده ي قلبت باشم !"
گفتم :" قلبم سال هاست با زخمي کهنه , زندگي مي کند !"
گفتي :" من آمدم تا مرهم دلت باشم ."
گفتم :" دل ناز پونه ها , مرهم دلم هستند."
گفتي :"دل به من بسپار!"
گفتم :" دلت در هياهوي بي وفايي ديگري ست."
گفتي :" تو منتظر من بودي !"
گفتم :" مدت هاست انتظار را , در نقاشي روياهاي محالم رنگ آميزي مي کنم ... و تو , دلت هنوز اسير بي او بودن است."
گفتي :" از روزگار بي وفا دلم گرفته !"
گفتم :" دل به دريا بسپار و از غم رها شو !"
گفتي:" دلت با من نا مهربان نبود."
گفتم :" دل تو بي وفايي را , بر قاب آبي اش نوشت."
گفتي:" با هم ازاين ديارسفر کنيم ."
گفتم :" تو سفر کردي و من تنها شدم ."
گفتي :" اين بار, تو همراه من بيا!"
گفتم :" برو , من اين ديار را عاشقانه دوست دارم !"
گفتي :" او مثل تو عاشق نبود."
گفتم :" عاشقي درد سختي بود!"
گفتي:" اين بار من عاشقم !"
گفتم:" پس برگرد!...به سرزميني
که به نيت چشمانش دلم را اواره کردي ...
برگرد من سالهاست , بي تو نفس مي کشم!
نوشته شده توسط به تو چه! در دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت 0:13 موضوع | لينک ثابت
ای نسیم ها...
این خاطره مرا به آنجا برید که برای نخستین بار
دل من به تپش های دلی دیگر
پاسخ داد...!
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت 13:9 موضوع | لينک ثابت
کلاس دهم
وقتي تو کلاس زبان روي صندلي نشستم به دختري که کنارم نشسته بود خيره شدم . اون به اصطلاح بهترين دوستم بود . به موهاي بلند ابريشم مانندش نگاه کردم و آرزو کردم که کاش اون مال من بود . ولي اون اين جوري تصورنمي کرد و من اينو مي دونستم . بعد از کلاس پيش من اومد و جزوه اي که روز قبل نوشته بود از من گرفت . منم اونا رو بهش دادم . اون از من تشکر کرد و گونه هامو بوس کرد . من مي خواستم بهش بگم من ميخواستم که اون بدونه که من نميخوام فقط يه دوست باشم . من عاشقش بودم ولي خيلي خجالتي بودم نمي دونم چرا
کلاس يازدهم
تلفن رنگ زد ، اون طرف خط اون بود ، داشت گريه مي کرد . مي خواست بگه که عشقش چه جوري قلبشو شکونده ، از من خواست اونجا برم . چون نمي خواست تنها باشه ، بنابراين منم رفتم پيشش . وقتي رو مبل کنارش نشستم و به چشماي عسليش خيره شدم ، آرزو کردم که اي کاش اون مال من بود . بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن چيپس تصميم گرفت که به خونه برگرده ، اون به من نگاه کرد و گفت ممنون و گونه هاي منو بوس کرد . من مي خواستم بهش بگم من ميخواستم که اون بدونه که من نميخوام فقط يه دوست باشم . من عاشقش بودم ولي خيلي خجالتي بودم نمي دونم چرا
سال آخر
به طرف من اومد و گفت که دوستش مريضه و نمي تونه با اون بره ، خوب من هيچ دوست دختري نداشتم و کلاس هفتم ما به هم قول داده بوديم که اگر هر کدوم از ما دوستي نداشت ما با هم باشيم ، فقط به عنوان دوستاي صميمي ، ما هم همين کارو کرديم . اون شب بعد از اينکه همه چيز تموم شده بود من جلوي پله هاي در ورودي ايستاده بودم و وقتي که اون به من لبخند زد من بهش خيره شدم و اونم با چشماي شفافش به من خيره شد و گفت : من بهترين لحظاتو داشتم ، مرسي وگونه هاي منو بوس کرد . من مي خواستم بهش بگم من مي خواستم که اون بدونه که من نميخوام فقط يه دوست باشم . من عاشقش بودم ولي خيلي خجالتي بودم نمي دونم چرا
فارغ التحصيلي
يک روز گذشت ، بعد يک هفته و بعد يک ماه ، در عرض يک چشم به هم زدن روز فارغ التحصيلي رسيده بود . من اونو به هنگام گرفتن مدرک ديپلم که مثل يک فرشته روي زمين بود تماشا مي کردم . من مي خواستم که اون مال من باشه ولي اون اين جوري تصور نمي کرد . قبل از اينکه همه به خونه هاشون برگردند تو لباس جشن و کلاه پيش من اومد . وقتي من بغلش کردم گريه کرد . بعد سرشو از روي شونه هاي من برداشت و گفت : ممنونم ، تو بهترين دوست مني و بعد گونه هاي منو بوس کرد . من مي خواستم بهش بگم من ميخواستم که اون بدونه که من نميخوام فقط يه دوست باشم . من عاشقش بودم ولي خيلي خجالتي بودم نمي دونم چرا
روز ازدواج
الان روي صندلي کليسا نشستم و اون دختره داره با يه مرد ديگه ازداج مي کنه . من مي خواستم که اون مال من باشه ولي اون اين جوري تصور نمي کرد و من اينو مي دونستم ، ولي قبل از اينکه اون بره به طرف من اومد و گفت تو اومدي ! و بعد تشکر کرد و گونه ي منو بوسيد . من مي خواستم بهش بگم من مي خواستم که اون بدونه که من نمي خوام فقط يه دوست باشم . من عاشقش بودم ولي خيلي خجالتي بودم نمي دونم چرا
مرگ
سالها گذشت ... من به تابوت دختري که بهترين دوست من بود نگاه کردم . هنگام انجام مراسم اونا دفتر خاطرات اونو خوندند . اون اين دفتر رو در دوران دبيرستان نوشته بود و اين چيزي که اونجا نوشته بود : من به اون پسر خيره شدم در حاليکه آرزو مي کردم که اي کاش اون مال من بود ولي اون اين جوري تصور نمي کرد و من اينو مي دونستم . من مي خواستم بهش بگم من مي خواستم که اون بدونه که من نمي خوام فقط يه دوست باشم . من عاشقش بودم ولي خيلي خجالتي بودم نمي دونم چرا؟ ... اي کاش اون به من مي گفت که دوستم داره و... اي کاش منم مي تونستم اينو بگم . من به خودم فکر کردم و گريه کردم . حالا در حق خودتون خوبي کنيد ، به اون بگين که اونو دوست دارين اونا اونجا نيستن ....براي هميشه و تا ابد...
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت 13:23 موضوع | لينک ثابت
...حسرت...
حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه مي كني وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي
بي آنكه با خبر شوي
لحظه عظيمت تو فرا مي رسد
آه...
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود دير مي شود
...((حسرت))...
كاش نمي رفتي و...
نمي رفتم...
كاش بودي و...
بودم...
تا ابد...!!!
كاش...
8/2/1387
10:33pm
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 ساعت 15:59 موضوع | لينک ثابت
گفتم : سفر عشق تو دشوارترین است
گفتا : چه توان کرد ره عشق همين است
گفتم : خطر مرگ به هر گوشه نهان است
گفتا :آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است
گفتم : که ندانسته در این چاه فتادم
گفتا : که من این بند به پا یت ننهادم
گفتم : گنه کار دل بی سرو پا بود
گفتا : که نگو ! بهر تب عشق دوا بود
گفتم : چه کنم تا که ببینم دگرت باز
گفتا : زچه این فکر نکردی تو از آغاز
گفتم : نرود در همه شب چشم مرا خواب
گفتا : به از این چیست ؟ ببین صورت مهتاب
گفتم :ره آزادیم از عشق کدام است؟
گفتا : این ره مرگ است که پایان کلام است
گفتم : چو بمیرم به ره عشق چه سود است؟
گفتا : که ،نه این مرحله ی گفت وشنود است
برخیز که نه ننگ به جا ماند ونه نام
عاشق شو و از یاد ببر سختی ایا
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 31 فروردین1387 ساعت 13:23 موضوع | لينک ثابت
امشب اي ماه به درد دل من تسكيني
آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني
كاهش جان تو من دارم و من مي دانم
كه تو از دوري خورشيد چه ها مي بيني
تو هم اي باديه پيماي محبت چون من
سر راحت ننهادي به سر باليني
هر شب از حسرت ماهي من و يك دامن اشك
تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني
همه در چشمه مهتاب غم از دل شويند
امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني
من مگر طالع خود در تو توانم ديدن
كه توام آينه بخت غبار آگيني
ني محزون مگر از تربت مهتاب دميد
كه كند شكوه ز هجران لب شيريني
تو چنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان
گر خود انصاف كني مستحق نفريني
كي بر اين كلبه طوفان زده سر خواهي زد
اي پرستو كه پيام آور فرورديني
شهريارا اگر اين آيين محبت باشد
چه حياتي و چه دنياي بهشت آييني!
........................................................................استاد شهریار................
نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 23 فروردین1387 ساعت 16:30 موضوع | لينک ثابت
كجايي عزيزم
كه دلم برايت به اندازه ي ذره اي در ميان خروارها خاكستر
تنها مانده...وقت اذان است...او نيز مشغول نياز
است...تنها منم,كه از همه جا,مانده و از همه,جا مانده
ام...
كجايي؟!...تو نيستي كه ببيني من به چه وضعي افتاده
ام...مانند گلبرگهاي گلي پژمرده,چروكيده,تكيده و
تنها...كاش بودي...كاش آسمان تو را با من قسمت
ميكرد...تا من هم تنها نباشم...كاش انقدر خودخواه
نبود...كاش...!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت 20:12 موضوع | لينک ثابت
آسمان ابري بود...اما چشمانش هنوز به
دنبال خورشيد مي گشتند...
با خود انديشيد...اما راهي به جز پرواز
نبود...لبخندي
گوشه لبانش نشست...پرواز تنها راه براي زود
رسيدن به اوبود...اما...توي اين هواي مه آلود چه
جوري راهش را پيدا مي كرد؟؟؟ نا اميدي چهره اش
را پوشاند...هوا كم كم سردوتاريك ميشد...بايد
كاري ميكرد وگرنه همه چيز از دست مي رفت...پس
همان شبانه به راه افتاد...از هر كسي كه سر راه
ميديد نشانش را ميپرسيد...شوق ديدار خستگي را از
تنش بيرون ميكرد...راه دراز بود و پاي او
خسته...اينقدر خسته و نااميد بود كه حتي حوصله فكر
كردن را هم نداشت...فكر جدايي تمام وجودش را
پر كرده بود...اما همچنان به راهش ادامه ميداد...تا
اينكه بالاخره رسيد...اما ناگهان سرماي زمستان در
دلش نفوذ كرد... سرعتش كند شد و بي قراريش
آرام شد...و وقتي به خود آمد كه وقت تمام شده
بود...همه جارا گشت همه كس را ديد اما...از او
اثري نبود...ديگر كاري از دست او ساخته نبود...چه
كار مي توانست كرد؟...همه چيز تمام شده
بود...همه چيز...فقط به خاطر يك سهل انگاري
كوچك...!
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 7 بهمن1386 ساعت 17:30 موضوع | لينک ثابت
پشت این پنجره ها
وقتی بارون می باره
وقتی آهسته غروب
تو خونه پا می زاره...
وقتی هر لحظه نسیم
توی باغچه ها می اد
روی خاک گلدونا
بذر حسرت می کاره...
وقتی شبنم می شینه
رو غبار جاده ها
وقتی هر خاطره ای
تو رو یادم می اره
وقتی توی ائینه
خودمو گم می کنم
می دونم که لحظه هام
رنگ آبی نداره...
تازه احساس می کنم
که چشام بارونیه
پشت این پنجره ها
داره بارون می باره...
داره بارون می باره...!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 12 خرداد1386 ساعت 11:20 موضوع | لينک ثابت
فکر می کردم تو رو دیدن
یه تولد یه طلوعه تو غروب آشنائی
ندونستم که رسیدن یه بهونست یه بهونه واسه لحظه ی
جدائی...جدائی...
ندونستم نرسیده تو شروع قصه می ری...
آرزوی زندگی رو می ری و ازم می گیری...
ندونستم که رسیدن یه بهونست یه بهونه واسه رفتن...
واسه پرپر شدن تو واسه ویرون شدن من...
بی تو غریب غربتم آماده ی شکستنم
با من بمون بمون بمون با من که عاشقت منم...منم
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 10 خرداد1386 ساعت 17:41 موضوع | لينک ثابت
بخون با من پرستو
زشهر آشنائی
بخون از رنج و درد
غم تلخ جدائی
پرستو آی پرستو
بخون هجرانه او
منو تو هم صدائیم
زیار خود جدائیم...!
نوشته شده توسط به تو چه! در شنبه 25 فروردین1386 ساعت 12:38 موضوع | لينک ثابت
رفتی و خاطرهای تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچکسی نبستم...!
نوشته شده توسط به تو چه! در پنجشنبه 23 فروردین1386 ساعت 16:24 موضوع | لينک ثابت
امروز خیلی دلم گرفته...!
عزیز مهربونم
درد و بلات به جونم
چراغ آسمونم
همدل و همزبونم
توئی توئی نیازم
گنجه رمز و رازم
توئی طنین جازم
ظرب و سکوت سازم...
این هم از دنیای من...خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام...!
نوشته شده توسط به تو چه! در سه شنبه 21 فروردین1386 ساعت 13:29 موضوع | لينک ثابت
سلام...
من saly هستم ...از آشنایی با شما خوشبختم...
نوشتن این وبلاگ برای من مثل یک سرگرمی آرامش بخش
است...دوست دارم تا شما هم از آنها لذت ببرید...
با تشکر...SALY...!!!
نوشته شده توسط به تو چه! در یکشنبه 19 فروردین1386 ساعت 20:44 موضوع | لينک ثابت
درد و دل

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
.......................................................................................
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
غروب عشقم را کنار ساحل غم نظاره کردم و جانم آتش گرفت اما.....
قسم خوردم ، قسم خورده مي مانم
چون عشق تو گفته ام يار تو خواهم ماند
ما را هراسي نيست از بي وفايي
گر تو بي وفايي کني من وفادار خواهم ماند
بيا و سوگند ياد کن که چون مجنون عاشق
که تا زنده اي به عشق ليلي وفادار خواهي ماند
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
.......................................................................................
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
فهرست اصلي
نويسندگان
دوستان عزيزم
دوستان عاشقم
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY