يادگاري.....


گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم

گفتم: کجا؟

گفت: رو قلبت.

گفتم: مگه ميتوني؟

گفت: سخت نيست آسونه

گفتم: باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه

يه خنجر برداشت

گفتم: اين چيه؟

گفت: سيسسس

ساکت شدم

گفتم: بنويس ديگه چرا معطلي.

خنجر رو برداشت و با تيزي خنجر نوشت:

دوستت دارم ديوونه

اون رفته , خيلي وقته ,کجا؟ نميدونم.

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

... 

 


 

نوشته شده توسط به تو چه! در جمعه 15 آذر1387 ساعت 14:0 موضوع | لينک ثابت