كجايي عزيزم

 
كه دلم برايت به اندازه ي ذره اي در ميان خروارها خاكستر

تنها مانده...وقت اذان است...او نيز مشغول نياز

است...تنها منم,كه از همه جا,مانده و از همه,جا مانده

ام...


كجايي؟!...تو نيستي كه ببيني من به چه وضعي افتاده

ام...مانند گلبرگهاي گلي پژمرده,چروكيده,تكيده و

تنها...كاش بودي...كاش آسمان تو را با من قسمت

ميكرد...تا من هم تنها نباشم...كاش انقدر خودخواه

نبود...كاش...!!!


 


 

نوشته شده توسط به تو چه! در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت 20:12 موضوع | لينک ثابت